Htf

Htf

 

 

ماجرا از دید اون :

 

 

به نظرش محدّثه چارچوب گریزه خیلی زیاد ، تصمیماش هم همیشه عجیب و غیر منتظره س

از نظر اون محدّثه با خودش و دلش صادق نیست . "بخشش" بهونه س ، نه که از قصد بهونه بیاره ها نه ، ذهنش داره بهانه تراشی می کنه.

دلیل محدّثه رو برای این تصمیم ( که معتقده عین تصمیم خودکشی آدمیه که همه چی تو زندگیش مطابق همون چیزیه که می خواد باشه!) این می دونه که محدّثه به شدت از چارچوب گریزونه و علی اون رو تو چارچوب های زیادی قرار میده و فارغ از علی ، این رابطه خودش برای محدثه قرار گرفتن تو یکی از جدی ترین و طولانی مدت ترین چارچوب های زندگی محسوب میشه و محدّثه به دنبال راهی برای فرار ممکنه بزنه زیر همه چی ...

در نتیجه دلیل اصلی این تصمیم رو این می دونه که محدّثه نمی خواد تو چارچوب قرار بگیره !

تو صحبت قبلیمون راه حل رو ازدواج و وارد شدن به زندگی مشترک می دونست و الان وقتی ازش پرسیدم که تصمیمم به نظرت درسته یا غلط در حالی که نقطه ی مقابل تصمیمیه که تو درست می دونستیش گفت :

به نظر من مهم خروج از بلاتکلیفیه ، درست یا غلط تصمیم محدّثه به شدت وابسته به اینه که ذهنیتش چیه و می خواد با این تصمیم به چی برسه؟

معتقد بود اگر تا ته تصمیمی که گرفتی نری ، همه چیز خیلی زود بدتر میشه.بدتر از هر چیزی که فکر می کنی ، پس اگه داری تصمیم می گیری به این فکر کن که بتونی تا تهش بری

اون بحث بخشش رو کلا یه دلیلی می دونه که ذهنم برای راحت کردن کارم مطرحش می کنه

چون معتقده این متناقضه با حسی که از صحبتام می گیره

می گه من از مجموعه ی حرفات به این نتیجه می رسم که خیلی خیلی دوش داری و اگر بگی نمی تونم ببخشمش ؛ این متناقضه با دوست داشتنت

در نتیجه یا خودت با دل خودت صادق نیستی و می تونی ببخشیش

یا اینکه اگر می بینی واقعا نمی تونی ببخشیش ؛ دوسش نداری ...

بهش گفتم می ترسم فقط کنار اون بتونم به "بهترین"ِ خودم برسم 

گفت : بهترین محدّثه توسط خودش ساخته میشه ، نه هیچ کس دیگه و محدّثه از اون آدمایی نیست که برای به کمال رسیدن نیاز به بودن کنار کسی داشته باشه هر چند مطمئنا کنار همراه مناسبش این اتفاق سریعتر و راحت تر میفته! و معتقد بود شاید تصمیمت برای تموم کردن علی اصغر تو ذهنت از همون تصمیمایی باشه که برای به بهترین ِمحدّثه رسیدن لازمه ...

در آخر توصیه ش به من این بود که یه مدت ذهنت رو خلاص کن ، انقدر تصمیم نگیر ، ذهنت خیلی خسته س ، من تو رو یادمه که چقدر ذهنت درگیر می شد و مطمئنم الان این تصمیمت بخش زیادیش مربوط به خسته بودن ذهنته

گفت تصمیم گیری درست یه هنره ، یه مدت این موضوع رو بذار تو تاریک خونه ی ذهنت تا وقتی ظاهرش می کنی ، واضح تر ببینیش.

"اون چیزی که تو تصمیم گیری مهم تر از نتیجه س ، رضایت ما از اون تصمیمه ! بی توجه به اینکه چقدر درسته یا غلط !"

محدّثه یاد داده به خودش که تصمیم ها باید درست باشن ، حتی اگر ازشون راضی نیست و مخالف خواسته ی قلبیشه ... این درست نیست ، بعد یه مدت میشی کوهی از نارضایتی ( اگر نشده باشم )

 

در نتیجه به نظر اون باید مدتی به هیچ چیز فکر نکنم

مشغول کارهای روزانه م بشم و ارتباطاتم رو محدود کنم. معتقد بود این کار رو خوب بلدم چون یادشه اون زمان که ارتباط خودمون گسترده تر بود چندین بار این کار رو انجام دادم و موفق هم بودم!

می گفت تاریخ مشخص کن و تا اون تاریخ علی نباشه ، هیچ کس نباشه و به هیچ چیزی فکر نکنم ، تصمیمی نگیرم و فکر کردن و مشاوره رفتن و صحبت کردن و ... رو بذارم برای بعد اون تاریخ

 

 

در آخر اضافه کرد که هر وقت بخوام ؛ هست ! گفت حداقل می دونه که "شنونده" خوبیه ...

 

 

ارسال دیدگاه برای این مطلب
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 9
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 7