نگرانم

 

 

باهاش حرف زدم

آره شاید ممنوعه باشه ولی اون منو خیلی خیلی خوب می شناسه

نمی تونم به راحتی بگم ممنوعه س و بکشم کنار که مبادا کسی ناراحت شه

ریشه خیلی از بیماری های عاطفی من این آدمه

امید دارم

امید به اینکه الان راه حل هاش رو هم داشته باشه!

طبق معمول عجیبترین راهکارهای نهایی مال اونه

حرفام رو شنید و با این حال گفت ازدواج!

می گه برو تو دل کاری که ازش وحشت داری

باید با علی اصغر صحبت کنم ، حتی با مونا

باید به جفتشون بگم من چه ویروس خطرناکی دارم ، که من می تونم زندگی همه رو به آتیش بکشم ...

آرزو کردم دل یکدله کنم

اما می تونم؟

خدایا منو ببخش

می دونم کثیف ترین لحظه ها رو می گذرونم

اما نمی دونم چطوی باید این بازی رو تموم کنم

بهش گفتم من دنبال تئوری کاغذی نیستم

گفت بلوغ عاطفی تو و طرفت

به بلوغ رسیدیم؟

به اندازه کافی برای هم اغنا کننده هستیم؟

من چی میخوام؟

من مقایسه می کنم؟

نقاط ضعفش رو تو دیگران بررسی می کنم؟

 

چیزایی برام اهمیت پیدا می کنه که هیچ اهمیتی نداشته قبلا !

ولی حالا چون تو وجود اون ضعفه برام شده مهم ترین؟برام شده توجیه اینکه تو وجود دیگران با ذره بین دنبالشون باشم؟

باید صحبت کنم ، خیلی زیاد ...

 

 

لوکیشن/دیو

ارسال دیدگاه برای این مطلب
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 9
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 4