گند زدن های متعدد

 

 

احساس می کنم بسه خطا رفتن ، بچگی کردن و توجیه کردن ! حداقل تو هر مورد مسخره ی احمقانه ای هم که می خواد ادامه پیدا کنه ، تو این مورد شرمنده !!

تموم شد فرصتاتون محدّثه خانم ...

از این بیشتر نمی تونستم گند بزنم ...

یه کم از شروع ترم چهار می گذره و من اوضاع رو بهتر که نکردم هیـــــــــچ ، زمینه برای بیشتر گند زدن رو هم فراهم کردم !

حرفم اینه که تو هر چی می خوام گند بزنم ، به درک ...

اما آدم تا یه جایی برای خودش و هدفش کم میذاره ، از یه جا به بعد بی احترامی محضه ... به خودش ، خواسته هاش ، آرزوهاش و رویاهاش ، و از همه چیز برای من مهم تر "برنامه ریزی" هاش ...

مسئله الان اینه که من تو نقطه ای قرار دارم که از این جلوتر نمی تونم برم !

هوووووف خسته شدم از اینکه هی می خوام شروع کنم و نمی کنم . نمی فهمم منتظر چیم دقیقن .

بعدا میام بیشتر می گم

کاش اون موقع از این چاله ای که توش افتادم دراومده باشم

ارسال دیدگاه برای این مطلب
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 9
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 6